حسن حسن زاده آملى

26

مقام معلم (فارسى)

آرى كسى كه خورشيد را مىستايد ، خودش را مىستايد كه چشمش رمد ندارد و شب‌پره چشم نيست و آفتاب‌بين است ، و گرنه فارغ است از مدح و تعريف آفتاب . غرض اين‌كه در جلسه درس آن جناب شركت كرده‌ام ، دو درس مىفرمود : يكى معقول ، كه كتاب اسفار بود ، و ديگرى درس خارج فقه . چون شروع به تقرير درس فرمود ، گويى درياى متلاطم و بحر ز خارى به حرف آمد . در اثناى تقرير چه كدها و مفاتيح علمى كه امّهات و اصول معارف اصيل انسانى و قرآنىاند از بيانات و اشارات او استفاده مىكرديم ؛ و همچنين از دقت و باريك‌بينى و نازك‌يابى ايشان در مسائل فقهى . در اين انديشه افتادم كه اين بزرگمرد در قزوين به‌سر مىبرد « نهنگ آن‌به كه با دريا ستيزد » ، بايد در آنجا چه شاگردانى داشته باشد و چه كسانى را تربيت كرده باشد كه از اين شخصيت جهانى بهره‌ها برده‌اند . جلسه درس آن روز به پايان رسيد و به مدرسه مروى برگشتيم و درسها را نوشتيم و يادداشت كرده‌ايم ، فردا كه به محضر استاد علّامه شعرانى رسيده‌ايم پرسيدند به درس آقاى قزوينى شركت كرده‌ايد ؟ عرض كردم در كنار درياى ديگرى نشسته‌ام ، فرمودند آن محضر را مغتنم بدار . هفته‌اى بسر نيامد كه بعد از درس به من اشاره فرمود شما باشيد ، آقايان همدرس رفتند و بنده برخاستم به نزديكش آمدم و خم شدم و زانويش را بوسيدم و گفتم آقاجان امرى داريد ؟ فرمود : خواستم